یونا داده خداوند
ادامه مطلب
بهشتییییییییییی من از دیروز دستای کوچولوش رو ول میکنه و وامیسته.
امروز صبح همین نیم ساعت پیش روپله نشسته بود.پاشد واستاد.منم دورتر بودم.دستامو باز کردم براش اونم اومد.
واییییییییییی اومد تو بغلم با پاهای خودش.
بهشت اومد تو بغلم.
چقدر سرشارم ازت مادر.
چقدر غرق لذتم از تو.
چقدر بزرگ و زیبایی برای من.
چه جوری بگم دوست دارم؟؟؟؟
چه جوری بگممممممممممم مادر؟؟
قدمات استوار باشه.
راهت هموار.
تلاشت پاینده باشه.
اینو بدون که همیشه همیشه آغوش من برات بازه.وقتی بهت نزدیکم.وقتی ازت دورم.
وقتی بهم احتیاج داری.وقتی ازم بینیازی.
بدون که آغوش من همیشه برات بازه بهشتی زیبای من.
خدایا شکرت.خودمون رو به تو میسپرم.
یعنی دلم غششششششششششش میره برات.
عاشق این انگشتای کوچولو هستم که اینجوری نقاشی میکنی.
مادر جون تا کی میزاری من دونه دونه انگشتاتو ببوسم؟؟
هفته پیش تصمیم گرفتیم با هم کاردستی درست کنیم.
چند روز بعدش هم تصمیم گرفتیم با رنگ انگشتی دست ساز مامان بریم تو حموم نقاشی.
اینم ادامه ماجرا
ادامه مطلب
سال ۹۰ روز ۱ فروردین
و سال ۹۱ روز ۱ فروردین
نازنین بلای ۱ ساله من که دیگه نمیشه ازش عکس درست و حسابی گرفت چون یه جا بند نمیشه.
شیرین ۱ ساله من ببین اولین لباس زندگیت که به تن لطیفت نشست و البته برات گشاد بود
مادر پس زمینه که هیچچچچچچچچ حتی درست ننشستی تا یه عکس خوشگل ازت بگیرم.
کنار هفت سین و منتظر بیرون رفتن
عکسها زیاده بقیه رو تو ادامه مطلب میزارم.
واکسن ۱ سالگی رو مشهد زدیم.
دندون ششمش مشهد در اومد.
میگم یونا ببعی چی میگه میگه ببببب بببببببب با فتحه بخونید.
میگم یونا انگشت انگشتش رو میاره.لی لی حوضک یاد گرفته رو دستای من بازی میکنه.
از مبل بالا که میرفت حالا پایین میاد. میره میشینه و میاد پایین.کنترل ماشینش رو خودش میگیره وراهش میبره و کلی حال میکنه.
قاشق حتما باید دست خودش باشه و مثلا بخوره و کلی برای من ریخت وپاش کنه.
موهاش رو شونه میکنه حال میکنم.الان دیگه باباش رو هم میبوسه همچین دلربا
پاستل براش گرفتم علاوه بر اینکه مزه کرده همه رنگش رو چند تایی خط رو کاغذ کشیده.
رقصیدنش هم که قربونش برم همونجور خوبه.با هر اهنگی دستاش در حال تکون خوردنه.
اسباب بازیهاش رو خوب میشناسه.کلی حرف میزنه که من نمیفهمم.با اشاره.عشق اینو داره که دستگیره در ها رو بگیره و بازی کنه.و البته یکی باید کمرش بشکنه و آقا رو بغل نگه داره.
از وقتی دبی بودیم یاد گرفته کالسکه رو میخواد هل بده.ما باید بغلش کنیم تا آقا دستش رو بگیره رو دسته ها و راه ببره.
جای لپ تاپ رو مجبور شدیم عوض کنیم چون شازده پسر همش میخواست تایپ کنه و باهاش بازی کنه.البته یه لپ تاپ اسباب بازی هم براش خریدیم ولی این کجا و اون کجا؟؟
اسباب بازی فروشی هارو هم حسابی میشناسه و بهونه میگیره.
از تو اسباب بازیهاش به ماشین علاقه بیشتری نشون میده.
همچنان غذا کم میخوره.قد ۱ سالگیش ۷۹ و وزنش ۹ کیلو بود.البته احساس میکنم دقیق نگرفت هیچ کدوم رو دوباره باید برم و بگیرم.
ادامه مطلب
عکسها رو تو ۲تا پست میزارم که خسته نشین.
فقط اینکه امیدوارم تولدهای سال دیگه رو بهتر بگیرم برای شیرینترینم.
امیدوارم حوصلتون سر نره
تولد ۱ سالگی رو روز ۲۶ اسفند ماه با تم شاهزاده کوچولو و یک گرفتم.بیشتر کاراش رو خودم با کمک دوستان اینترنتی انجام دادم.
خیلی از کاراش رو دستی درست کردم.
مامان و بابا هم برای تولد شازده پسر اومدن.و مامان کمک بزرگی برام بود تو روزهای اخر.
امیدورام که سالهای سال شاد و شاد زندگی کنی شیرینترینم.
رمز رو فکر کنم به بیشتر دوستانی که نظر میذاشتن دادم.شاید بعضیها به دلیل خراب بودن وبلاگها نشده بزارم که چون حافظه ندارم یاداوری کنین.
ادامه مطلب
۱ ساله شدی شیرینترینم.
۱ساله که اومدی رو زمینمون سیب بهشتی.
۱ ساله که زندگیمون رو ۳نفرانه کردی پر از عاشقی.
۱ ساله که رنگی زدی به تابلوی زندگیمون شاد و روح افزا.
۱ساله که بوی گل میاد هر روز تو خونه مون از نفسای آرومت.
۱ساله که وعده بهشت رو بهمون نزدیک کردی شیرینم.
۱ ساله که مادر شدم.
۱ساله که پدر شده.
۱ساله که زندگی رو با تو زندگی کردیم.
تولدت مبارک باشه شیرینترینم.
تولدت مبارک باشه پسر از بهشت اومده من.
همیشه خوشبخت باشی.
همیشه آروم باشی.
همیشه سالم باشی.
همیشه مهربون باشی.
همیشه عاشق باشی.
عیدت مبارک باشه عزیزم.
دوست داریممممممممممممم بیشتر از هر چیزی تو دنیا.
ایشالله سر فرصت با عکسهای تولد میام.
۱۵ اسفند ۹۰ راهی شدیم.تو همون روز پنجمین دندونش در اومد.
اونجا هم حسابی خسته از بیرون رفتن میشد.غذا به شدت کم میخورد.هر چی میدادیم سوپ-پلو-همبرگر-سیب زمینی-خورش همه رو پس میزد.به خاطر همین هم لاغر شده الان یکم.
۲روز هم تب کرد که خداروشکر با دارویی که براش گرفتیم بهتر شد حالش.
ولی تو اسباب بازی فروشیها حسابی خوش میگذروند.
حسابی هم خریدای خوشگل براش کردیم.که بیا و ببین.
عکسها رو تو ادامه مطلب میزارم با رمز جدید.سعی میکنم خیلی زود رمز جدید رو به کسایی که نظر میذاشتن بدم.امیدوارم که کسی رو از قلم نندازم.
ادامه مطلب
انقدر با هم میخندن و خوش میگذرونن که ادم رو تو اوج خستگی هم سر ذوق میارن.
خداروشکر که پسرم یکی از بچه های خوشبختیه که پا به این زمین گذاشته.
به خاطر اینکه بابا جون و من سعی میکنیم بهشت زمینی عالیی براش فراهم کنیم.
برای اولین بار با شیرین شیرینا رفتیم نمایشگاه کتاب.۵ اسفند.البته کیفیت نمایشگاه پایین بود و من نتونستم براش خریدای خوبی انجام بدم.ولی خوب ...
یه کتاب دوست داشتنی خریدم که عکسش رو تو ادامه مطلب میزارم.جالبه.
۴ اسفند هم برای اوبن بار رفتیم آتلیه.قلبونش برم حسابی با دکورای اونجا ذوق میکرد.
عکسها که اماده شد میزارم حتما.
انقدر ذوق میکنم وقتی سعی میکنه با دستای کوچیکش در بطری آب رو ببنده.و تا دقیق سر جاش نزاره دست بردار نیست.
انقدر از ساز زدنش سر کیف میام.
انقدر از دیدن ماشین بازیش حال میکنم.
انقدر از دیدن توپ بازیش ذوق میکنم.
انقدر از دالی کردنش از پشت لپ تاپ خوشم میاد.
انقدر از فشار دادن و عوض کردن کانال تلوزیون و دکمه کولر و موبایل و ... حال میکنم.
انقدر وقتی میگه ماما جیگرم حال میاد.
که همه سختیا یادم میره و فقط این یادم میمونه که من یه مادرم.
خدایا شکرت به خاطر همه خوبیها و زیباییهایی که بهمون دادی.
احتمالا تا پایان سال۲تا پست دیگه میزارم.که یکیش مربوط به تولدش میشه که امیدوارم خوب برگزار بشه.رمز اون پست رو با پستهای قبلی متفاوت میزارم.الان که وقت دارم مینویسم به خاطر اینکه رمز اون پست مخصوص رو فقط به خواننده های روشن وبلاگ میدم.نه خواننده های خاموش.
به این دلیل که وقتی خاموش میخونین و رد میشین و من نمیدونم هستین یا نه؟ پس دلیلی نداره که همه چی رو با هم به اشتراک بزاریم!!! دروغ میگم؟؟؟
ادامه مطلب
همین و بس
دیروز دندون چهارمت هم جوونه زد.مبارکت باشه.
عکسها ادامه مطلب
ادامه مطلب
پسر از بهشت اومده ما پارسال همچین روزی برات جشن سیسمونی گرفتیم.
....
دلم تنگ هر لحظه بزرگ شدنت میشه که سریع داره میگذره.
عاشق باشی مامان جون.
عاشق که باشی زندگیت قشنگ میشه.رنگی میشه.آسون میشه.
شیرینترینم این روزا خوب غذا نمیخوره.خدا کنه دندوناش در بیان راحت بشه.
چندروزیه که کمی نمک به غذاهاش اضافه کردم.الان دیگه بجز ۴-۵مورد ممنوع شده همه چی میخوره.
البته کلا کم غذاست.چندروزیه که سعی داره قاشق و بشقاب رو از من بگیره.
چندروزیه که کلاغ پر میکنه بیا و ببین.
تا میگیم کلاغ پر انگشت کوچولو و خوشگلش رو راهی زمین میکنه. تا اسم یونا رو میارم شروع میکنه به دست زدن.
جمعه رفتیم لب دریا بعد از مدتها و شیرین شیرینا حسابی اب بازی کرد باور ندارین؟ عکسهاش رو ببینین.
ادامه مطلب
هنوز هم لثه هاش ورم دارن. ومنتظر بقیه مرواریدهاش هست.
از سفر گزارش مصور میدهیییییییییییییییییییم
ادامه مطلب
ای خدااااااااااااااااااااااااا
چه جوری بگم که بفهمین چقدر شیرینه این لحظه.
وقتی دستات رو باز میکنی تا بیای بغلم
وقتی چشات رو لوس میکنی تا قربون صدقه ات برم.
وقتی از خواب پا میشی و با صبح بخیر من میخندی.
وقتی شب که میخوای بخوابی تن کوچولوت رو بهم میچسبونی و گرمم میکنی.
وقتی که با هیچ چی آروم نمیشی جز آغوش و شیر من.
بهشتمیییییییییییییییییییی
دنیامیییییی
آرزومیییییییییییی
زمینمییییییییییییییی
زندگیمییییییییییییییی
ثمره عشقمیییییییییییییییییییییی
برات میمیرم شیرینم باور میکنی؟
باید مادر باشی تا باور کنی.
شماره بهمن ماه رو مشهد گرفتم.ولی وقت نکردم بخونم.وقتی تو خونه داشتم میخوندم دیدم تو بخش شهرزاد و وبلاگهای شما وبلاگ شیرینترینم معرفی شده.با آدرس درست.
خوب دیگه باید بگم که مجله شهرزاد یه جورایی مال خودمونههههههههههههه
عکسهای یونا و توضیح کاملتر سفر تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
۱۰ ماهه شدی پسر از بهشت اومده من.
ممنونم که بهشت رو به زمین آوردی برامون.عاشق بوتم که بوی بهشت میده.
۱۰ ماهگیت رو مشهد بودیم شیرینترینم.
به زودی با پستی کاملتر میام.
| Design By : nightSelect.com |









